تبلیغات
رهبر من

تو طبیب همه ای از چه تو بیمار شدی؟

نویسنده :حسین
تاریخ:پنجشنبه 20 شهریور 1393-02:09 ب.ظ

افسران - پوستر / نمی شود عاشـــــق یوسف نبود

نوع مطلب : امام خامنه ای 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دست‌نوشته اخوان ثالث در دفتر یادداشت آیت‌الله خامنه‌ای

نویسنده :حسین
تاریخ:یکشنبه 9 شهریور 1393-09:59 ب.ظ

به مناسبت سالگرد درگذشت مهدی اخوان ثالث -شاعر معاصر- پایگاه اطلاع‌رسانی‌ KHAMENEI.IR دست‌نوشته مرحوم اخوان را که در سال ۱۳۴۱ در دفتر یادداشت آیت‌الله خامنه‌ای نوشته شده است، منتشر می‌کند.
متن این یادداشت را در ادامه مطلب مطالعه نمایید .

ادامه مطلب

نوع مطلب : امام خامنه ای 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

السلام علیک ایتها الصدیقه الشهیده

نویسنده :حسین
تاریخ:شنبه 10 فروردین 1392-08:01 ق.ظ

زیر باران دوشنبه بعد از ظهر
اتفاقی مقابلم رخ داد

وسط کوچه ناگهان دیدم
زن همسایه بر زمین افتاد

سیب ها روی خاک غلطیدند
چادرش در میان گرد وغبار

قبلا این صحنه را...نمی دانم
در من انگار می شود تکرار

آه سردی کشید،حس کردم
کوچه آتش گرفت از این آه

و سراسیمه گریه در گریه
پسر کوچکش رسید از راه

گفت:آرام باش! چیزی نیست
به گمانم فقط کمی کمرم...

دست من را بگیر،گریه نکن
مرد گریه نمی کند پسرم

چادرش را تکاند، با سختی
یا علی گفت و از زمین پا شد

پیش چشمان بی تفاوت ما
ناله هایش فقط تماشا شد

صبح فردا به مادرم گفتم
گوش کن ! این صدای روضهٔ کیست

طرف کوچه رفتم و دیدم
در ودیوار خانه ای مشکی است

**
با خودم فکر می کنم حالا
کوچهٔ ما چقدر تاریک است

گریه،مادر،دوشنبه،در،کوچه
راستی! فاطمیه نزدیک است...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

25 اسفند سالروز پرواز آقا مهدی

نویسنده :حسین
تاریخ:شنبه 26 اسفند 1391-10:31 ق.ظ


آقا مهدی در شب قبل از شهادتش، رزمندگان گردان امام سجاد (ع) لشکر عاشورا را در پشت رودخانه دجله جمع کرد تا با آنها حرف بزند. لازم به ذکر است که فرمانده این گردان، آقا «حمید احدی»، ظهر آن روز پس از اقامه نماز ظهر و عصر خود در پشت رودخانه دجله برای انجام آخرین شناسایی‌ها از مواضع دشمن به داخل منطقه معروف به «کیسه‌ای» در غرب رودخانه دجله رفت. او در تلاش بود تا با مشاهده میدانی از شرایط و وضعیت دشمن بتواند گردان‌های خود را برای ادامه عملیات در این منطقه در همان شب، بکار گیرد. در همین حال و به هنگام بررسی وضعیت منطقه با راکتی که از بالگرد جنگی دشمن به سمت او پرتاب شد حمید احدی به شهادت رسید. بنابراین گردان امام سجاد (ع) بخاطر آنکه چندین روز بود که در حال جنگ با دشمن بسر می‌برد و فرمانده‌اش را نیز از دست داده بود، برای انجام عملیاتی جدید در آن شب از روحیه مناسبی برخوردار نبود. سردار «عزتی» می‌گوید من فکر کردم آقا مهدی در سخنان خود می‌خواهد از ضرورت ادامه عملیات بدر حرف بزند. ولی دیدم چیزی در این باره نگفت بلکه چنین آغاز کرد: امشب نیز همچون شب عاشورا است. ما در معرض انتخابی عاشورایی قرار داریم؛ هر کس عاشورایی است بماند و سایرین تکلیفی ندارند. تصور کردم آقا مهدی برای تهییج و تحریض بسیجیان گردان امام سجاد (ع) از حماسه عاشورا وام گرفته است ولی ظهر فردای آن روز شهادت فرمانده لشکر عاشورا تفسیری خونین بود بر دعوت عاشورایی شب قبل وی...

شهید «قنبرلو» و یکی دیگر از بسیجیان لشکر به نام آقای «عباس سرابی» برای سردار «سید حجت کبیری» نقل می‌کرد که آقا مهدی در آخرین لحظه‌های قبل از تیر خوردن و نیز به هنگام اصابت گلوله، این آیه را با زبان خود زمزمه می‌کرد: «الحمد لله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لو لا ان هدانا الله».




نوع مطلب : شهیدان 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

حكایت «نور بالا زدن» بسیجی‌ها در جبهه

نویسنده :حسین
تاریخ:پنجشنبه 30 آذر 1391-07:47 ب.ظ


یك جوان دانشجوى كم‌سال با یك مجموعه‌ى معدودى كه خودش اسم آن را گذاشته تیپ - صد نفر آدم یك تیپند؟! صد و پنجاه نفر آدم یك تیپند؟! او خودش میگوید تیپ! - میرود به غرب كشور یا جنوب، با این تیپ مؤمن و مخلص، در مقابل جبهه‌ى دشمن با یك واحد رزمىِ مجهز و یك فرماندهىِ سابقه‌دار میجنگد. این ابزارى ندارد، جز همین ابزارهاى ابتدائى، اما او به برترین ابزارها مجهز است؛ این تجربه‌ى فرماندهى ندارد، اما او به قدر عمر این، فرماندهى كرده. اینها در مقابل هم قرار میگیرند، این بر او غلبه پیدا میكند؛ تانك او را مصادره میكند، امكانات او را مصادره میكند، پیروز برمیگردد. این با خودسازى به وجود مى‌آید. بدون خودسازى نمیشود وارد این میدانها شد.

 بعضى‌ها میترسیدند. بعضى‌ها از پیش قضاوت میكردند كه نمیشود - اصلاً میگفتند نمیشود - هرجا هم حضور بسیجى بود، مخالفت میكردند. من میدیدم مردان مؤمنِ باصلاحیتِ ارتشِ منظمِ آن روز ما استقبال میكنند از این كه مجموعه‌ى بسیج با آنها و همراه آنها باشد؛ این را من خودم در دوران جنگ مكرر دیدم؛ در پادگان ابوذر، در جنوب، در شمال غرب. خود فرمانده ارتشى اصرار داشت كه مجموعه‌ى بسیجى با او همراه باشند؛ دوست میداشت، استقبال میكرد؛ اینجا در تهران یك عده‌اى نشسته بودند، نق میزدند كه آقا چرا اینها وارد شدند؟ چرا بدون اجازه رفتند؟ چرا فلان اقدام را كردند؟ از حضور بسیجى ناراحت بودند. چون امید نداشتند، مأیوس بودند، میگفتند نمیشود كارى كرد؛ اما وقتى كه وارد شدند، دیدند این ورود، امیدآفرین است؛ همه‌ى این استعدادها را جوشش میدهد.
 خود حضور بسیجى در عرصه‌ى نبرد، به او یك نورانیتى میبخشد. معروف بود در دوران دفاع مقدس میگفتند فلانى نور بالا میزند، روشن است؛ یعنى بزودى شهید خواهد شد. این نورانیتِ حضور بسیجى بود؛ این را من خودم مشاهده كردم؛ نه یك بار و دو بار. یك موردى كه مربوط به همین استان شماست، بد نیست عرض كنم. یك سرگرد ارتشى كه بعد ما فهمیدیم ایشان اهل آشخانه است - سرگرد رستمى - به میل خود، به صورت بسیجى آمده بود در مجموعه‌ى گروه شهید چمران، آنجا فعالیت میكرد. بنده مكرراً او را میدیدم؛ مى‌آمد، میرفت. یك شبى با مرحوم چمران نشسته بودیم راجع به مسائل جبهه و كارهائى كه فردا داشتیم، صحبت میكردیم؛ در باز شد، همین شهید رستمى وارد شد. چند روزى بود من او را ندیده بودم. دیدم سرتاپایش گل‌آلود است؛ این پوتینها گل‌آلود، بدنش خاك‌آلود، صورتش خسته، ریشش بلند؛ اما چهره را كه نگاه كردم، دیدم مثل ماه میدرخشد؛ نورانى بود. روزهاى قبل، من این حالت را در او ندیده بودم. رفته بود در یك منطقه‌ى عملیاتى، آنجا فعالیت زیادى كرده بود؛ حالا آمده بود، میخواست گزارش بدهد. او بعد از چندى هم به شهادت رسید. ارتشى بود، اما آمده بود بسیجى وارد میدان شده بود؛ فعالیت میكرد، مجاهدت میكرد، حضور فداكارانه داشت - در همان مجموعه‌ى بسیجىِ شهید چمران - بعد هم به شهادت رسید. این نورانیت را خیلى‌ها دیدند؛ ما هم دیدیم، دیگران هم بیشتر از ما دیدند. این ناشى از همان حضور فوق‌العاده است.


نوع مطلب : شهیدان 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خاطرات شیرین روزهای سخت

نویسنده :حسین
تاریخ:جمعه 24 آذر 1391-07:27 ب.ظ

چندتا خاطره از قهرمانان دوران دفاع مقدس برای شروع دوباره وبلاگ عالیه !!!!!!!!



اسیر شده بودیم

قرار شد بچه ها برا خانواده هاشون نامه بنویسن

بین اسرا چند تا بی سواد و کم سواد هم بودند که نمی تونستن نامه بنویسن

اون روزا چند تا کتاب برامون آورده بودن که نهج البلاغه هم لابه لاشون بود

یه روز یکی از بچه های کم سواد اومد و بهم گفت:

من نمی تونم نامه بنویسم

از نهج البلاغه یکی از نامه های کوتاه امیرالمومنین علیه السلام رو نوشتم روی این کاغذ

می خوام بفرستمش برا بابام

نامه رو گرفتم و خوندم

از خنده روده بُر شدم

بنده خدا نامه ی امیرالمومنین علیه السلام به معاویه رو برداشته و برای باباش نوشته بود ...


*************


تازه اومده بود جبهه

یه رزمنده رو پیدا کرده بود و ازش می پرسید:

وقتی توی تیررس دشمن قرار می گیری ، برا اینکه کشته نشی چی میگی؟

اون رزمنده هم فهمیده بود که این بنده تازه وارده

شروع کرد به توضیح دادن:

اولاْ باید وضو داشته باشی

بعد رو به قبله و طوری که کسی نفهمه باید بگی:

اللهم الرزقنا ترکشنا ریزنا بدستنا یا پاینا و لا جای حساسنا برحمتک یا ارحم الراحمین

بنده خدا با تمام وجود گوش میداد

ولی وقتی به ترجمه ی جمله ی عربی دقت کرد ، گفت:

اخوی غریب گیر آوردی؟



نوع مطلب : شهیدان 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

به امید سلامتی حضرت علامه

نویسنده :حسین
تاریخ:دوشنبه 10 مهر 1391-01:38 ب.ظ



امروز وقتی تو سایت حضرت آقا عکس صفحه اول که مربوط به عیادت ایشون از علامه حسن زاده آملی را دیدم شوکه شدم . اصلا دوست نداشتم ایشون را تو بستر بیماری ببینم . بعد از  پرکشیدن عارف و عالم ربانی حضرت آیت الله بهجت وجود ایشان واقعا وزنه ای بزرگ و رحمتی برای دوستداران دین بوده و هست . علامه ای از جنس حوزه های علمیه واقعی .ولایت مداری راستین که ضرورت حضور باعث شکستن خلوت و سکوت شد . مردی که قنبر مولا بودن را پیشه خود در عصر غیبت قرار داد .مردی فقیه و فیلسوف عارفی ادیب و با اخلاق و دانشمندی در رشته های ریاضی و فیزیک و شیمی و علومی که برای ما قزیبند و به راستی قریبه هستند .
مردی با الهی نامه الهی .
درخلوتم هنوز جملاتی را مرور میکنیم که از تو فرا گرفته ام .
الهى ذوق مناجات كجا و شوق كرامات كجا.
الهى اگر ستار العیوب نبودى ما از رسوایى چه مى‏كردیم. 
الهى نعمت ارشادم عطا فرموده‏اى توفیق شكر آن را هم مرحمت‏بفرما. 
الهى چه رسوایى از این بیشتر كه گدا از گدایان گدایى كند. 
الهی همه درمان خواهند و حسن درد !!!
ولی خدای من ... یا من اسمه دواء و ذکره شفاء
نه این را هم از زبان علامه باید گفت :

الهى حسین شیر خوار حسن را به حسن ببخش و حسن را بشیر خوار حسین. 




نوع مطلب : امام خامنه ای 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ساعتهایی که کوک شده بود

نویسنده :حسین
تاریخ:جمعه 27 مرداد 1391-09:50 ب.ظ

نیمه شب شده و من از بی خوابی پیچ رادیو را می چرخانم تا خودم را سرگرم کنم و رادیو روشن می شود . گوینده رادیو اعلام میکند " اکنون دقیقا نیمه شب است " . تنها چیزی که از این اعلام زمان به من دست میدهد این است که باز بی خوابی به سراغ من آمده . به رخت خواب میروم تا شب را با هزار زور صبح کنم . غافل از اینکه زمانی که من خود را با هزار زور به خواب میبردم عده ای با همین اعلام ساعت خودشان را با هزاران زور تا صبح بیدار نگه داشتند . راستی که فردا چه خبر است .

در این برهه که دولت منتخب شدیدا در تحریم است . دریغ از یک قطره نفت که فروخته شود . چاپ اسکناسهای بی پشتوانه و حتی شوروی طلاهای خودمان را نیز به خودمان نمیدهد تا بیش از پیش در مضیقه باشیم و ... همه و همه به خاطر این است که این دولت دست انگلیس را از سرمایه های ملی قطع کرده . کاری که به قول دارودسته ملکه بر علیه منافع آنها انجام شده .


 
صبح خروس خون است که صدای جار و جنجال شعبون بی مخ و دارودسته اش بلند شده جماعتی که تا دیروز حامی سینه چاک نخست وزیر بودند الان شعار مرده باد سر میدهند . شهر حسابی نا امن و متشنج شده که کودتا تکمیل می شود و دولت منتخب مردم به جرم مقابله علیه استعمار سرکوب میشود . دوباره آن شب که از این هیجانات خواب به چشمم نمی امد رادیو را روشن کردم که گفت "اکنون نیمه شب است " و خبری از اقدامات سرکوب گرانه نیروهای لباس شخصی!! که بر علیه رای یک ملت ایستادند نبود . آهنگ پخش می شود " همه چیز آرومه ... "
60 سال پیش تا الان برای سیاستمداران ملکه فرقی نمیکند که در این مملکت چه حکومتی باشد فقط و فقط این مهم است که همه چیز برای ملکه باشد و هنوز از این شبکه سلطنتی فرمان کودتا با کلمات مختلف پخش میشود . از کودتای منافقین گرفته تا فتنه 18 تیر 78 و کودتای ناموفق خرداد 88 که با اسم رمز "تقلب بزرگ " در بی بی سی کلید خورد . البته که از هر بهانه ای حتی خشک شدن دریاچه ارومیه و گرانی مرغ و زلزله آذربایجان هم این روباه مکار نخواهد گذشت . ولی غافل از این هستند که
اینجا که کوفه نیست
مگر مرده ایم ما
ما عهد بسته ایم
قسم خورده ایم ما



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

توصیه های امام خامنه ای - شب قدر را قدر بدانیم

نویسنده :حسین
تاریخ:سه شنبه 17 مرداد 1391-07:35 ب.ظ

البته فرصت ماه رمضان، یک فرصت استثنایی است. این، چیز کمی نیست که خدای متعال در قرآن بفرماید: "لیله‌القدر خیر من الف شهر". یک شب، از هزار ماه بهتر و با فضیلت‌تر و در پیشرفت انسان موثرتر، در ماه رمضان است. این، چیز کمی نیست که رسول اکرم (صلی‌ا...‌علیه‌وآله) این ماه را ماه ضیافت الهی به حساب بیاورند. مگر ممکن است که انسان وارد سفره کریم بشود و از آنجا، محروم خارج بشود؟ مگر وارد نشوی .

شب قدر، فرصتى براى مغفرت و عذرخواهى است. از خداى متعال عذرخواهى کنید. حال که خداى متعال به من و شما میدان داده است که به سوى او برگردیم، طلب مغفرت کنیم و از او معذرت بخواهیم؛ این کار را بکنیم، والّا روزى خواهد آمد که خداى متعال به مجرمین بفرماید: «لایؤذن لهم فیعتذرون». خداى نکرده در قیامت به ما اجازه عذرخواهى نخواهند داد. به مجرمین اجازه نمى‌دهند که زبان به عذرخواهى باز کنند؛ آن‌جا جاى عذرخواهى نیست. این‌جا که میدان هست، این‌جا که اجازه هست، این‌جا که عذرخواهى براى شما درجه مى‌آفریند، گناهان را مى‌شوید و شما را پاک و نورانى مى‌کند، از خداى متعال عذرخواهى کنید.



نوع مطلب : امام خامنه ای 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مهدی موعود

نویسنده :حسین
تاریخ:پنجشنبه 15 تیر 1391-08:08 ق.ظ

ما از سرپرستی و رسیدگی به امور شما كوتاهی نورزیده و یاد شما را از صفحه خاطر خویش نزدوده‎ایم؛ كه اگر جز این بود، موج سختی‎ها بر شما فرود می‎آمد و دشمنان بدخواه و كینه‎توز، شما را ریشه كن  می‎ساختند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خرمشهر را خدا آزاد کرد

نویسنده :حسین
تاریخ:چهارشنبه 3 خرداد 1391-11:34 ق.ظ



نوع مطلب : امام خامنه ای  شهیدان 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کمپین یادآوری امام نقی(ع)

نویسنده :حسین
تاریخ:دوشنبه 1 خرداد 1391-10:10 ب.ظ

"فمَعکُـم معکُـم لا مَع غَــیَرکُـم"

ما با کسانی که به ساحت شما خدشه میزنند ، نسبتی نداریم .

حتما به این وبلاگ سر بزنید

http://imamnaqi.blogfa.com/




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

علامه محمد تقی جعفری

نویسنده :حسین
تاریخ:دوشنبه 28 فروردین 1391-11:57 ق.ظ

اگر كسى خود را نفریبد، فریب دیگران را هم نمى خورَد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پرچم بالاست

نویسنده :حسین
تاریخ:سه شنبه 16 اسفند 1390-10:30 ق.ظ

http://www.flag-images.com/image/flag_of_iran_26.jpg

the flag is up

دیدیم و دیدند که صلابت تو پابرجا ماند/
انگشت تحیر به لب دنیا ماند/
والله به تاریخ نخواهند نوشت /
سید علی خامنه ای تنها ماند/


نوع مطلب : امام خامنه ای  سیاسی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خدا با شماست، خدا با شماست. «من كان للَّه كان اللَّه له»

نویسنده :حسین
تاریخ:شنبه 13 اسفند 1390-02:32 ب.ظ

دیگر این انقلاب جوان به مرز پختگی رسیده است . دیگر توده ملت راه خود را پیدا کرده اند و دوره تهدید و تحریم گذشته است , این ملت آمد تا نشان دهد که به استقلال خود می بالد . تا نشان دهد راه نیمه تمام شهدا را خواهد پیمود و تا نشان دهد تا سحر راهی نمانده است ...

جمعه همه بودند . همه بودند در کنار یکدیگر فارغ از هر رنگ و طیف و جناحی . چون همه در خط رهبری گام برمیداشتند و این مسیر نام ها و رنگها مطرح نیست و فقط و فقط اصل نظام مطرح است ....

ترک و لر و کرد و بلوچ . گیلکی ها و مازنیها و ....

پیرو جوان . دختر و پسر .

مسلمان و مسیحی و یهودی و زرتشتی هم در کنار هم زیر پرم سه رنگ ایران. خلاصه همه بودند و بدا به حال کسانی که خودشان را از مردم جدا کردند و ...

و حالا تو بگو ...






نوع مطلب : سیاسی  امام خامنه ای 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3