تبلیغات
رهبر من - رندانه آخر ربودی جامی ز میخانه ی دل /// خونین چو برگ شقایق , رنگین چو افسانه ی دل

رندانه آخر ربودی جامی ز میخانه ی دل /// خونین چو برگ شقایق , رنگین چو افسانه ی دل

نویسنده :حسین
تاریخ:یکشنبه 20 شهریور 1390-09:03 ب.ظ

نماز بی ولایت بی نمازیست
عبادت نیست نوعی حقه بازیست

///////////////////////////////////////////////////

هر بلایی کز تو آید رحمتیست / هر که را رنجی دهی خود رحمتیست
زان به تاریکی گذاری بنده را / تا ببیند آن رخ تابنده را
تیشه زان بر هر رگ و بندم زنند/ تا که با عشق تو پیوندم زنند

این یک دیدار خودمانیست , شاید به قول امروزیها یه جوری بتونم بگم که میتینگ جانبازان اسلام . دیداری از جنس درد عشق . اینجا تنها جایی هست که رهبر به سمت میهمانان میرود و اینقدر عاشقانه در آغوششان میگیرد . بوسه های متمادی بر صورت و گلوی جانبازان به خوبی از ویژگی این دیدار برایمان میگوید . راستی اینها همانانی نیستند که برخی از مسئولین از دیدنشان اکراه دارند !!!!

جانبازان 70% به بالا ( میدانم  که این درصد را خیلی از مسئولین قبول ندارند و اعتقاد دارند که با مرور زمان برخی از این ضایعات ترمیم شده واقعا باید تلخ خندید ) و قطع نخاعی . در چهره هایشان غمی را میتوان دید که جنس آن متفاوت از دردهای ماست . غمهای ما  بوی  بنزین و نان و طلا دارد .و از این نالانیم که چرا بیشتر نداریم . و غمهایی اینان در این است که چرا نای بلند شدن برای فدا شدن ندارند . غمهای اینها غم خانه نشینی در زمان غربت رهبرست . غم فتنه و غم تنهایی عبد صالح خدا . غم اینها غم آلزایمر برادران دیروز است که البته دیگر آنها را برادر صدا نمیکنند . احتمالا پیشوند اسمشان دکتر , مهندس و ... دیگر اگه خیلی هم خودشان را فراموش نکرده باشند از لفظ حاجی استفاده میکنند . البته این حاجی معنی حاجی زمان جنگ را نمیدهد معنای این حاجی را باید در فرهنک لغات بازار جست . درحالی که عمارنماها امروز در حال شمارش تعداد صفرهای اختلاس بزرگ هستند این قبیله مشغول شمارش یاران امام خویش هستند .

راستی چرا اینقدر تنهایی آقا ...؟

خبرگزاری فارس : جانباز روی تخت خوابیده و دهانش نیمه باز است. و دوباره در عمق همان سکوت صدایی شبیه ناله از گلویش خارج می‌شود و با پیچ و تاب می‌چرخد به سمت آقا. رهبر که صدای ناله توجه ایشان را هم جلب کرده است می‌گویند: "سلام" و جانباز دیگر ناله نمی‌کند و آقا به احوالپرسی‌ها ادامه می‌دهند.

و حالا رهبر رسیده‌اند کنار تخت همان جانباز. گویا نمی‌تواند حرف بزند. همه ساکت‌اند. با دست‌های بی‌رمقش دست‌ مجروح آقا را گرفته است و می‌کشد روی صورتش. جانباز به صورتی ممتد ناله می‌زند.

ناله‌هایی که کم کم صدای هق هق همه را بلند می‌کند. خانم‌ها هم که تخت این جانباز جلوی جایگاه آنهاست، دارند بلند بلند گریه می‌کنند. جانباز هنوز دارد ناله می‌کند. آقا این یکی را چندین بار می‌بوسند. و او گویا دارد با ناله‌‌‌هایش با آقا حرف‌هایی می‌زند که فقط دو جانباز یعنی خودش و آقا می‌فهمند. سردارهای کنار آقا هم شانه‌هایشان دارد، می‌لرزد. حتی ما خبرنگار‌ها و عکاس‌ها و محافظ‌ها. و فقط آقاست که مهربانانه دارد به چشم‌های جانباز خیره خیره نگاه می‌کند.

//////////

یکی از جانبازها چفیه رهبر را طلب می‌کند و آقا هم قبول می‌کنند اما با رندی خاصی چفیه جانباز را از روی دوشش بر‌می‌دارند و می‌‌اندازند روی شانه خودشان.

تا الان فیلمهای زیادی با موضوع دفاع مقدس ساخته شده ولی به جرات میتوان گفت که بهترین فیلم از بهترین کارگردان این نوع ژانر سینمایی " آژانس شیشه ای " هست . فیلمی که هم در فروش رکورد زد و هم نظر منتقدان را به خود جلب کرد .  فیلمی که در آن آرزوی حاتمی کیا محقق شد و فیلمی جنگی ساخت که در آن تنها یک تیر شلیک شود .

در اینجا دیالوگهایی از فیلم حاتمی کیا را با هم مرور میکنیم .

 

حاج كاظم: میدونم بد موقعی برای قصه شنیدنه، ولی من، میخوام براتون یه قصه بگم، وقت زیادی ازتون نمیگیرم، یكی بود یكی نبود، یه شهری بود خوش قد و بالا، آدمایی داشت محكم و قرص ، ایام ایام جشن بود. جشن غیرت، همه تو اوج شادی بودن که یهو یه غول به این شهر حمله کرد . اون غول غول گشنه ای بود که می خواست کلی ازین شهر و ببلعه ،همه نگران شدن حرف افتاد با این غول چیکار کنیم ما خمار جشنیم ، بهتره سخت نگیریم، اما پیر مراد جمع گفت: باید تازه نفسا برن به جنگ، قرعه بنام جوونا افتاد، جوونایی که دوره کرکریشون بود رفتن به جنگ غول، غول غول عجیبی بود یه پاشو می زدی دو تا پا اضافه می کرد دستاشو قطع میكردی چند تا سر اضافه می شد ،خلاصه چه دردسر، بلاخره دست و پای آقا غوله رو قطع کردن و خسته و زخمی برگشتن به شهرشون که دیدن پیرشون سفر کرده، یكی از پیر جوونای زخم چشیده جاشو گرفته، اما یه اتفاق افتاده بــــود!!! بعضیا این جوونا رو یه طوری نگاشون می کردن که انگار غریــبه می بینن ، شایدم حق داشتن ، آخه این جوونا مدتها دور ازین شهر با غول جنگیده بودن جنگیدن با غول آدابی داشت که اونا بهش خوو کرده بودن دست و پنجه نرم کردن با غول زلالشون کرده بود شده بودن عینهو اصحاب کهف ، دیگه پولشون قیمت نداشت … اونایی که تونستن خزیدن تو غار دلشون و اونایی که نتونستن مجبور به معامله شدن

من شمارو نمیشناسم، اما اگه مثه ما فارسی حرف می زنین پس معنی این غیرت و می فهمین، این غیرت داره خشک می شه، شاهرگ این غیرت... کمک کنید نزاریم این اتفاق بیوفته …من برای صبرتون یه یا علی میخوام، همین.

/////

عباس: جنگ که شروع شد، سر زمین بودم با تراکتور، جنگ که تموم شد، برگشتم سر همون زمین، بی تراکتور. آقاجون مو هنوز دفترچه بیمه هم نگرفتم، حالا خیلی زوره، خیلی زوره این حرفا... شما سهمتان ر دادن. سهمتان همین زخم زبون هایی بود که زدین. حالا تا قلبتان وانستاده بیاین برین.

حاج كاظم: بابا... به پیر به پیغمبر من آمده بودم تا مثل یه همشهری دو كلمه حرف بزنم همین، این تنها سهمیه كه باید به تو بدن، اااااا

عباس: سهم؟ از این بنده های خدا؟ كی از اینا سهم خواست حاجی؟ مو با خدا معامله كردم نه با اینا، ولشون كن برن، تو رو به امام رضا بزار برن

حاج كاظم: تو بارها به من گفتی حاجی ولی میدونی كه من مكه نرفتم

عباس: بچه خیبری همه حاجین،

حاج كاظم: خب دلاور، هنوزم قبول داری بچه خیبرئیم؟

عباس: ها، ولی بچه خیبری ساكتن، داد نمیزنن

حاج كاظم: منم قبول دارم، ولی الان جلوی نفستو گرفتن

عباس: بگیرن، بهتر

حاج كاظم: نه نمیزارم، دیگه قرارمون این نبود، تو جوونیتو سپر كردی

عباس: حاجی جان ای راهش نیست، به مرتضی علی ای راهش نیست، ای راه و كار پره میدون مینه، اونجا داوطلب می شدن كه برن، اینجا تو دری مجبورشان میكنی.

 

در سالهای دفاع مقدس چای مرهم خستگی جسمی رزمندگان اسلام بود. در میان لشکرها رزمندگان لشکر عاشورا انس و الفت بیشتری با چای داشتند . روزی در محضر آقا مهدی باکری و شهید حاج ابراهیم همت (فرمانده لشکر ۲۷ حضرت محمد رسول الله « ص » ) بودیم که در آن صحبت از کنترل مناطق عملیاتی بود.

حاج همت به آقا مهدی گفت : نگهبانان لشکر شما برای نیروهای سایر لشکرها سخت می گیرند و اجازه نمی دهند راحت عبور و مرور کنند مگر ترکی بلد باشند. آقای مهدی در پاسخ گفت : شما یقین دارید که آنها نگهبانان لشکر ما هستند حاج همت گفت : من نه تنها نگهبانان لشکر شما را می شناسم حتی حد خط لشکر عاشورا را هم می شناسم .

آقا مهدی با تعجب پرسید چطور چگونه می شناسید؟ 

حاج همت گفت : شناختن حد و حدود لشکر شما کاری ندارد اصلاً مشکلی نیست هر خطی که از آن دود به هوا بلند شده باشد آن خطر لشکر عاشوراست چون همیشه کتری های چای لشکر شما روی آتش می جوشد. همگی خندیدیم .(اسفندیار مبتکر سرابی)



نوع مطلب : شهیدان 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
saeed
دوشنبه 21 آذر 1390 12:59 ق.ظ
از بی معرفتی خودم اشکم جاری شد؛خداوند انشاالله بصیرتی به ما بدهد که قدر رهبرمون رو بدونیم؛
شکر نعمت نعمتت افزون کند؛کفر نعمت از کفت بیرون کند؛
حامی
پنجشنبه 14 مهر 1390 02:24 ب.ظ
به نام او...
سلام!
بوسه های آقا و نگاه مهربونشون به اونها دنیای حرف بود برا همه...کاش گوشامونو باز کنیم!
آپم و منتظر حضورتون
یاعلی
mohammad
سه شنبه 12 مهر 1390 08:38 ب.ظ
اره چرا ندارم مگه مثل شما ام
ایتام آل محمد ( ع )
سه شنبه 12 مهر 1390 09:15 ق.ظ
ای کاش ... و ای کاش! ذره ای از تاریخ عبرت می گرفتیم رفتار کوفی وارمان را رها می کردیم! ای کاش در قبال نماینده امام زمان(عج) سر تسلیم فرو می نهادیم و به ایشان اعتماد داشتیم و ذره ای برای خود در قبال این بزرگوار شأن قائل نمی شدیم!
با مطلبی تحت عنوان بیائیم تابع محض ولی فقیه ؛ مقام معظم رهبری ( ایده الله تعالی ) باشیم منتظر تشریف فرمائی قدومتان هستیم . إن شاءالله
جنبش 84
دوشنبه 11 مهر 1390 07:47 ق.ظ
خطاب رهبری به برادران ارزشی و خودسر حزب اللهی !

.
.
.
.
به روزیم !
پاسخ حسین : داداش من گل گفتی
وقتی قراره که به رهبری یک نظام فردی که یک امت عاشق او هستند کسی که درمورد سلامت زندگی شخصی و سیاسی او و نزدیکانش حتی دشمنان نظام هم صحه میگذارند بی احترامی شد . سکوت کنیم .
پس چطور شما برادران انقلابی اصیل ! در مقابل انتقاد از عملکرد یک عده حاضر به سکوت نیستید . نکنه جناب مشایی این پیغام را به شما نداده !!!!
.
راستی اگه در جامعه انحراف کلی مشاهده شد (اختلاس میلیاردی . حرکت ضد فرهنگی خیلی شدیدتر از زمان ممد تمدن . بی احترامی به مراجع تقلید . توهین جنبش سبز به امام مظلوم و حرمت روز عاشورا ) فکر میکنه نظر رهبری بازهم سکوته .
پس معلومه که شما صحبتهای رهبری را هم تفسیر به رای میکنید .
چرا ننوشتی این سخنرانی امام خامنه ای در چه زمانی و در چه موردی بود .
به امید اینکه همه مطیع فرامین رهبری باشیم در جهت تحقق حکومت عدل الهی .
یا علی
التماس دعا
علی
دوشنبه 11 مهر 1390 12:34 ق.ظ
سلام خسته نباشی
ما هرچی داریم از همین شهدا
و جانبازان هست.وشعر در بالا زدی
خیلی قشنگ بود.
من چند روزی نبودم(خونه نبودم)
نشد در مورد دفاع مقدس پست بزارم
فاطمه
یکشنبه 10 مهر 1390 10:58 ب.ظ
بسم رب الحسین
سلام... مطالب جالبی دارین و همچنین مفید...
یه سر به بزنید
آپم
یاعلی
سید امین(فدایی سید علی)
یکشنبه 10 مهر 1390 08:08 ب.ظ
از خداوند سبحان که قادر متعال و مطلق است سلامتی همه جانبازان را خواهانم
سهم من
شنبه 9 مهر 1390 10:12 ب.ظ
اماممان از ما چه می خواهد؟....
یاعلی
تخریب چی
جمعه 8 مهر 1390 07:06 ب.ظ
و میان تو و خدا چه سری بود که خون خویش را به بهایش دادی و گذاشتی و گذشتی؟!
و من به چه می اندیشم که خونت را فرش راهم ساخته ام و میگذرم و نمیگذرم؟!

به روزم با عنوان"شهدا شرمنده ایم"
اللهم عجل لولیک الفرج
جمعه 8 مهر 1390 03:51 ب.ظ
لبیک یا امام خامنه ای حفظه الله


ای خدا...

خدا در شکن این قفس‌وار تنگ
و یا صبر بخشا به من، صبر سنگ





در هفته دفاع مقدس کمتر کسی از احمد زارعی یاد می‌کند
شاعری که «یک قطعه آسمان» را سرود

اللهم عجل لولیک الفرج

اعوانه
پنجشنبه 7 مهر 1390 11:03 ب.ظ
سلام علیکم
به منظور بهره مندی هر چه مطلوب تر کاربران و نیز دسترسی آسان تر به موضوعات مورد نظر،
بر آن شدیم تا لینک دوستان را هدفمند نماییم.
لذا از شما تقاضا داریم تا موضوع محوری وبلاگتان را با توجه به اهداف ساخت آن و حجم موضوع اصلی برایمان ارسال نمایید.
(ترجیا یکی از این موضوعات را ارسال کنید: مهدویت. اهل بیت. حدیث. شهدا. دفاع مقدس. رهبری. سیاسی. اجتماعی. و اگر موضوع دیگری است بفرمایید).
پیشاپیش از اینکه شما را به زحمت انداختیم
عذر خواهی ما را پذیرا باشید.
تعجیل در فرج مولامون و سلامتی نائبشون
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
اعوانه
http://aavanehi.persianblog.ir

اعوانه
پنجشنبه 7 مهر 1390 11:01 ب.ظ
سلام علیکم
از اینکه محبت کردین و در وبلاگتون یه جایی هم برای اعوانه باز کردین
تشکر می کنم و دعا.
سلامتی و تعجیل در امر فرج مولامون
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اعوانه
http://aavanehi.persianblog.ir

حاج حسین
پنجشنبه 7 مهر 1390 09:47 ب.ظ

عالی بود حسین
عالی
اینقد دلم میخاست دلمونو آب کردن امام خامنه ای .... کجای دنیا حاکمی با این تواضع سراغ دارید ؟
ای خدا حاضرم یه عمر جانباز بشم ولی یه لحظه امام عصر (عج) دست رو سرم بکشه
سهم من
پنجشنبه 7 مهر 1390 08:58 ب.ظ
سلام
با مطالبه گری به روزم
منتظر نظرات با ارزشتان هستم
سهم من
پنجشنبه 7 مهر 1390 03:16 ب.ظ
بمیرم برای غربت امام و ولی امر و نائب امام زمانمان که فقط این عزیزان قدرش را می دانند و هنوز هم برای فداشدن منتظر فرمان هستند. همه این ها برای ما درس است.
سلام همسنگر
وبلاگ بسیار ارزشی دارید
اگر تمایل به تبادل لینک دارید بفرمایید
یاعلی
التماس دعا
عشق یعنی یه پلاک
پنجشنبه 7 مهر 1390 11:35 ق.ظ
سلام اگه بدونید چقد گریه کردم .الانم اشکم در اومد الهی من فدای حضرت آقا شم .
ابوالفضل
چهارشنبه 6 مهر 1390 10:39 ب.ظ
معلوم نیست ولی احتمالا اول برج دی همان ماهی كه نهمین روزش خاطره ایست تكرار نشدنی!
ابوالفضل
چهارشنبه 6 مهر 1390 10:37 ب.ظ
چه دیدار عاشقانه ای بود...
راستی كه چه تماشایی ست وصال عاشق و معشوق.....
تخریب چی
چهارشنبه 6 مهر 1390 10:27 ب.ظ
اعوانه
چهارشنبه 6 مهر 1390 04:40 ب.ظ
سلام علیکم
به منظور بهره مندی هر چه مطلوب تر کاربران و نیز دسترسی آسان تر به موضوعات مورد نظر،
بر آن شدیم تا لینک دوستان را هدفمند نماییم.
لذا از شما تقاضا داریم تا موضوع محوری وبلاگتان را با توجه به اهداف ساخت آن و حجم موضوع اصلی برایمان ارسال نمایید.
(ترجیا یکی از این موضوعات را ارسال کنید: مهدویت. اهل بیت. حدیث. شهدا. دفاع مقدس. رهبری. سیاسی. اجتماعی. و اگر موضوع دیگری است بفرمایید).
پیشاپیش از اینکه شما را به زحمت انداختیم
عذر خواهی ما را پذیرا باشید.
تعجیل در فرج مولامون و سلامتی نائبشون
صلوات.
اعوانه
http://aavanehi.persianblog.ir

اعوانه
چهارشنبه 6 مهر 1390 04:40 ب.ظ
سلام علیکم
با افتخار شما را لینک کردم
سلامتی و تعجیل در امر فرج مولامون
صلوات
اعوانه
http://aavanehi.persianblog.ir

ابوالفضل
سه شنبه 5 مهر 1390 02:15 ب.ظ
خاطره زیبایی بود.....
عشق یعنی یه پلاک
سه شنبه 5 مهر 1390 02:08 ب.ظ
سلام خاطره ای که از شهید همت و شهید باکری نوشتین عالی بود
ابوالفضل
سه شنبه 5 مهر 1390 01:09 ب.ظ
سلام داداش حسین....
به رووووووووووووووووزم......
حاج حسین
دوشنبه 4 مهر 1390 11:14 ب.ظ
سلام حسین گل پسر میدونی خیلی دوست دارم منو شرمنده میکنی من نمیام تو میای!
جدی دعا کنید شهید بشم به بابا مامانم هر چی میگم دعا نمیکنن ...
تخریب چی
دوشنبه 4 مهر 1390 09:48 ب.ظ
باز آمد بوی ماه مهر...ماه مهربان/نامهربان!!!!
به روزم همسنگر!
جنبش 84
شنبه 2 مهر 1390 09:14 ب.ظ
ولی من یه جا خونده بودم که بعضی ها فرمودند : کی رئیس جمهور جدید می آد !
جنبش 84
شنبه 2 مهر 1390 08:57 ب.ظ
یادم نمی آد گفته باشم مثه بسیجی های دیگه ... ولی کلا بسیجی ها جیره خور کسی نیستن ! لااقل دانشجوای بسیجی اینجور نیستن ! چون خودم هستم و می دونم اونایی که اونجا هستن هیچ چشم داشتی ندارن !
چرا این حرف امام خامنه ای رو شنیدم ... و به خودم افتخار کردم که محرم راز سید وطنمم !

نه داداش ! ملاک این نیست ! رهبر می گه من هستم جریان مشایی با من ... ولی شما ... !
در مورد قسمت آخر باید بگم : موضع ما سکوت است ! چون نمی خوام دشمنو شاد کنم !!!
جنبش 84
شنبه 2 مهر 1390 08:32 ب.ظ


کی گفته ما دار و دسته ی مشایی هستیم ؟!!
کسی که حرف سید علی رو گوش می ده می شه دار و دسته ی مشایی ؟!!
روی شعبون بی مخو سفید کردین !
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30